خرید بک لینک
تولد مدیر اردیبهشت بود، خانم معاون اجرایی گفت در آن روز شگفتانه ای برایش برگزار کنیم؛ لز قضا تولد خانم معاون دیگر و خاله زهره هم ۱ خرداد بود و شگفتانه ای هم برای این دو عزیز برگزار شد؛ در این میانه فقط تولد من یک روز مانده به خزان است من در بند این مسائل نیستم و با خودم گفتم کاش'یادشان برود. یک روز مدیر در حرفهایش'تاریخ تولدم را گفت، گفتم چه حافظه ای دارین، گفتن من اگر تبیینات پرسنل را ندانم که بدرد مدیریت نمی خورم!چند روز پیش من پشت میز نشسته بودم، دیدم خانم میم پوشه پرسنلی همکاران را برد سمت م

برچسب: نویسنده: mahfa تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:22

شغل پدر

چند روز پیش یک دختر خانمی آمد برای ثبت نام من اطلاعات دانش آموز و پدر و مادر رو باید ثبت کنم از جمله شغل والدین را. پرسیدم شغل پدر؟ یه چیزی شنیدم فکر کردم اشتباه شنیدم دوباره پرسیدم، گفت: خلافکار...و بعد گفت مادرم ازش جدا شده.. و در عین حال گفت که سال گذشته که مجازی بود سر کار می رفتم.. یادم می افته که شغل پدرش رو اینجوری گفت حالم بد میشه...

برچسب: نویسنده: mahfa تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:22

صفحه بندی